
پ
ـشـت یـک هـزار تـومـانـی نـوشـتـه بـود:پـدر مـعـتـادم بـرای هـمـیـن پـولی کـه پـیـش تـوسـتیـک شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد!!!خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ...کـه بـگـذاری شـب اول که میهمانت شدم
قـبـل از ایـنـکـه تـو ازمن سـوال کـنـی ،
مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم؟
بدبختانه امتیاز خدا بودن اینه که هیچوقت، هیچکس در هیچ دادگاهی نمیتونه محاکمه ات کنه!
سلام دوست عزیزم
هر روز به وبت سر میزنم برای این که از اون دسته افرادی باشم که برای اولین بار مطالب رو میبینن
ولی یه سوال همش تو ذهنمه
خیلی برام مهمه
یکی از ارزو هام خوندن داستان سگ های نازی آباده
ولی نمیتونم بخونمش
فقط جواب سوالم رو بده و خلاصم کن
چرا بعضی نوشته هات رو رمز میزاری؟
نوشته های رمز دارم 2دسته هستن
اول اوناییکه فقط مخاطب خاص دارن که تعدادشون خیلی کمه!
دوم اونایی که هنوز دارم باهاشون کلنجار میرم مثل
داستان سگهای نازی آباد!
بازم ممنون که سر میزنی.